۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

دوستان ِ چرب ِ غیر قابل هضم

محل کار دوستم جایی بود شبیه غسالخانه / از آن مدل هایی که همه جایش حیوان ِ تشریح شده آویزان کرده اند از سر و ته و دم !
دوستانی که به هر جهت ناراحتی قلبی دارند لطف بفرمایند نخوانند/ بعدا فحشش را به بنده بدهند و بگویند ای تو روحت دختر با بلاگ نوشتنت !
در جوار دوستم نشسته ام / می گه روز شلوغیه ی می مونی یکم کمکم کنی / دوستان دقت کنید در بدو ورود نمی دانستم چه خبراست هنوز ؟
کامیونی می آید در حیاط موسسه می ایستد / پشتش پر است از صندوق و داخل هر صندوق شصت هفتاد تا جوجه ی دو سه روزه به شکل کاملا فشرده ایی روی هم.
دوستم می گوید / می دونی چی کار کن برو از هر صندوق یک دونه جوجه برام بیار / سلیقت خوبه تو .
من را بگوید بی خبر / خودم را باد می کنم از گفته ی دوستمان / کیفم را می گذارم گوشه یی و می روم با کمال دقت نظر از هر کارتن زیباترین و باحال ترین و پرجنب و جوش ترین و جیک جیک کنان ترین جوجه اش را می آورم می گذارم جلوی دوست ِ عزیزم روی میز . منتظرم  ببینم چه می کند با این همه حسن انتخابی که به خرج داده ام !
از اینجا به بعد اما ... / دوستم می رود یک عدد قیچی می آورد و من خوش خیال در بدترین حالت گمان می کردم می خواهد بالی پری چیزی ببرد از این جوجه ها / می گویم هر کاری می کنی یواش اذیت نشن !
دوستم خنده ی معنای داری می کند و می گوید برو اون ورتر / باورتان نمی شود که با قیچی افتاد به جانشان / سرشان را با قیچی چق چق می برید آنقدر کوچک بودند و طفلکی / و من هی جیغ که نکن .
آخرش سر همه شان را با قیچی برید و تک تک آزمایششان کرد و برگه یی امضا نمود که بله بار کامیون سالم است و مجوز ترخیص !
هیچی بدتر از آن هم نبود که من خودم رفتم باحال ترین هایشان را هم آوردم دادم به کشت !
چندی بعد دوستم جسدهایشان را گرفته می ریزد توی جعبه ای می گوید حالا بیا بریم دوستانم را ببین / بیا بریم بیرون / دلداری هم می داد من را آن وسط دیوانه که جوجه ها را بیخیال / حالا حیا ط پشتی ساختمان / دو عدد گربه ی گردن کلفت تشریف داشتند منتظر ِ غذا ! رفقای دوستمان بودند گویا خلاصه  بعد از کلی ناز و ادا و عشوه و بازی با گربه ها جوجه ها را داد به خوردشان / تهش هم به من نگاه کرد و گفت :  این است چرخه ی روزگار!
ای گندش بزنند . 

پ.ن / با تمام بی خیالیش / گربه های حیاط پشتی ساختمانشان را بسیار دوست داشت ! دوگانگی غیر قابل هضمی دارد برایم در کل!


۳۰ نظر:

  1. دوستت آدم خشنیه ها. هر چی فکر می کنم نمی فهمم چطوری این کارو کرده!

    پاسخحذف
  2. ما هم کم خشن نیستیم. می خوریمشان . بد تر از گربه ها

    پاسخحذف
  3. to be frank I hate her/him
    هيچ وقت حاضر نيستم براي امرار معاش همچين كاري بكنم..

    پاسخحذف
  4. این پستت و پست ِ استادت و پست ِ امتحانت خیلی باحال بودند!
    (به نظرت معلوم میشه که من کلی وقت بود اینجا نیومده بودم آیا؟)

    پاسخحذف
  5. چرخه زندگی باید توسط این آدمها بچرخه دیگه

    پاسخحذف
  6. شاید دوستتم روز اول که این کارو کرده تحت تاثیر بوده ... اما ... امان از عادت ...
    یاد این جمله افتادم: ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمیشنوند ... تلخ است قصه عادت ...

    به هر حال.. اینم کارشونه دیگه، آزمایش نکنن که نمیشه که ...

    پاسخحذف
  7. هیتلر هم معشوقه داشت,خیلی هم بهش علاقه مند بود.

    پاسخحذف
  8. الان شما خوبي؟
    من اگر جاي شما بودم كه از حال مي‌رفتم

    پاسخحذف
  9. برای داشتن یه چیزی ، باید چیزی رو قربانی کنی . حتی اگه اون قربانی همسنخ همون چیزی باشه که میخوای. برای دیدن همچنین صحنه ای متاسفام.

    پاسخحذف
  10. زیاد قصه نخور جانا جوجه کباب بخور

    پاسخحذف
  11. جسارتا منظور همون غسالخانه میباشد نه؟

    پاسخحذف
  12. خود .......................ارضایی۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۹

    به saeed :
    این زبان فارسی هم کار داده دست ما / بله منظور همان بود / تصحیح شد ممنون بابت ذکرتان !

    پاسخحذف
  13. بی شک تو یه فرشته ای !
    تو از طرف خدا مامور شدی و خودتم نفهمیدی که فرشته ی نجات اون جوجه ها شدی...!

    وبلاگتو دوست دارم.بنویس.بنویس.بازم بنویس...

    پاسخحذف
  14. من برعکسم!
    گربه کشتیم یه چند تایی
    ولی جوجه دلمون نمیاد
    گناه دارن!!!

    پاسخحذف
  15. خواهش میشود، ما (منظور خروج از منیت است)چون نوشته هایتان را دوست میداریم جسارت کردیم.

    پاسخحذف
  16. میتونی از این به بعد مرغ نخوری می تونی جوجه هم نخوری. چون روحت لطیفه می تونی گئشت هم نخوری. اصلا م یتونی نون هم نخوری. می دونی .... بیچاره گندم ها را با داس می زنن نصف می کنند.
    من یه نظر دارم تو هم به جمع مرده خوارها بپیوندی. میدونی مرده خوار کیه.؟
    :)
    من هنوز نفهمیدم تو از چی عصبی شدی. کاریکه دوستت کرد؟ دلیلش ؟ روشش؟
    ما چاکریم

    پاسخحذف
  17. عجب اتفاقی!!!
    سخت است تصورش.
    و این عادت چه کرد با ما...

    پاسخحذف
  18. میگما اگه روزی روزگاری فرستادنت آدم انتخاب کنی دور منو قلم بگیرا
    با قیچی؟؟؟؟؟؟

    پاسخحذف
  19. این روزا همه ناپدید میشن...شما چطور؟
    جات خالی رفته بودم شهر شهید پرور زنجان عروس ، از این عروسیایی که مردا واسه هم میرقصن!
    بد جوری حس خود همجنسگرابینی بهم دست داده

    پاسخحذف
  20. این خشونت ذاتی گاهی برا بعضی پیش میاد
    همیشه هم برا بعضی دیگه پیش میاد
    کلن آدم غیر قابل پیش بینیه میزان خشونت و ترحمش

    این ویترین زلم زینبو هم یه ویترینیه که از نظرات پست قبلی هر کدوم که بیشترتر خوشم اومد رو با لینک وبلاگش میذارم تو پست بعدی هم معرفی میشه به بقیه هم یه جور راه فراریه برا جملات تکراری و کلیشه ای مثل : خوشم اومد / خوندم / گل و ... که تو نظرات می نویسن .

    پاسخحذف
  21. سلام
    من اگه اونجا بودم ، غش من کردم ! درسته که آخرش قرار بود تبدیل بشن به " مرغ تازه کشتارگاه- آبنزده !" ولی باز این کار خیلی قساوت می خواد .

    بیچاره شوهر دوستت ! ( شایدم زنش ! )
    موفق باشی

    پاسخحذف
  22. یه چیزی شبیه وضع الان جامعه ی ما و ادمهاش....

    پاسخحذف
  23. اگه زشت ترین جوجه ها رو انتخاب می کردی فرق می کرد؟

    پاسخحذف
  24. به نظرت اگه زشت ترین جوجه هارو انتخاب میکردی فرقی می کرد؟

    پاسخحذف