۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

اولین تجربه ی پیچانده شدنم

فکر می کنم یکی از اولین کسایی که من و تو زندگی پیچونده مامانم بوده !
یادمه کوچولو بودم و فضول و شکمو / یکبار مهمون داشتیم و منم مطابق همیشه چهارچشمی بلعیده بودم همه رو !
خودمونیم از اون دختر بچه تخساااا  که میگی بزنم تو دهنشون/ خلاصه
دیدم یکی از دخترای فامیل یک چیزه سفید گذاشت زیر لباسش و رفت تو توالت / منم فکر کردم پشمکه و می خواد تو توالت تنهایی بخورش / رفتم در توالت که آهای منم پشمک می خوام !!!
اونم بدبخت در و باز کرد و گفت هییییییییییییییییش / پشمک نیست / پریودم بیا ببین خوردنی نیست این .
منم که نفهمیدم... اما اسمش خوب یادم موند / رفتم سراغ مامانم که پریود یعنی چی ؟
مامانه بیچارم  به چه دروغ هایی متوسل نشد که منو بپیچونه و منم سمج !
راستش اون موقع ها آخرش هم نفهمیدم چی بود دقیقا اما یادمه که مامانم حسابی بهم فهموند یک کلمه ی ممنوعه است و  مبادا جایی بگم/ یه چیزی تو مایه های جیش و پی پی که دخترای خوب نمی گن !


پ.ن / این اولین مورد درک مفهوم حیا تو زندگیم بود / گرچه هیچ وقت با حیا نشدم !
پ.ن اول / هیچ وقت مامانم قضایای این چنین و واسم توضیح نداد هنوزم نمی فهمم چرا ؟ فکر کنم می دونست من قراره چی بشم !
پ.ن دوم / کلا مامان باباهای ایرانی تو این زمینه ها افتضاح عمل می کنن این همه سعی در نفهم نگه داشتن رو نمی فهمم آخرش که چی ؟
پ.ن سوم / وب لاگ داستان های نیم وجبی راجع به همین موضوع مطلبی نوشته بود که منو یاد این قضیه انداخت !

۴۰ نظر:

  1. از این ممنوعه های الکی توی خانواده های ایرانی شاهکاره
    موافقم باهات راجع به پدر مادرها
    پست آخر وبلاگمو از دست نده .

    پاسخحذف
  2. حالا اینی که گفتی، چی هست ؟ :دی

    پاسخحذف
  3. همه مشکلات از اینجا شروع می شه

    پاسخحذف
  4. خود .......................ارضایی۱ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۴

    به مرثا / کجای فضولی هامو دیدی !
    به خودمم / حتما .
    به badboy / یک چیزه خیلی بد جایی نگی ها !
    به mimimal / دقیقا .
    به مصطفی / یک چیزه سفید خوشمزه . نخوردی ؟

    پاسخحذف
  5. ای بابا تو اینتر نت سرچ میکردی

    پاسخحذف
  6. عجب بچه حرف گوش نكني هستي تو ! مگه مامانت نگفت هيچ جا نگو هــــــــــــــــا ! :دي

    پاسخحذف
  7. حالا هر چه قدر مامان بابات حرف نزدن تو حرف میزنیا.
    هیییسسسسس.
    خوب عمو جان این حرفارو بذار به دخترت میگی. اینجا که نههه.

    پاسخحذف
  8. ماها هم که خوب نفهم بار اومدیم! خوب!

    پاسخحذف
  9. هه! منم یادمه که همینطوری یه چیزایی شنیده بودم و یه بار تو خیابون بغل دست مامانم منتظر تاکسی بودیم داد زدم که مامان الان پروییدی؟ :)) ... قیافه مامانم شاهکار بود! یادم نمیره که هم خجالت داشت تو صورتش هم خنده ش گرفته بود از پرویید گفتن من :))

    پاسخحذف
  10. راستش بعضی حرفها سخته گفتنش مثل توضیح رفتار شب عروسی به داداش کوچیکه وقتی زیاد هم وارد نباشه.

    پاسخحذف
  11. توضیحی که در مورد خودت دادی عالیه.یعنی اول فکر کردم خود ارضایی رو فقط به معنای کلمش مد نظرته ولی خوندم عالیه....
    دنبالت میکنم...
    مرسی

    پاسخحذف
  12. :دی این ممنونعه ها رو منم تو بچه گی داشتم اما دوستاو کتابا نمی ذاشتن زیاد برم ممنوعه و چیز بمونه :دی

    پاسخحذف
  13. الان که دیگه میدونی چی هست؟! یا هنوز در موقعیت پیچیدگی هستی؟

    پاسخحذف
  14. کلاکامنت گذاشتن تو بلاگ اس÷ات واسم از مردن هم سخت تره.
    چند تا از مطالبتو خوندم.کامنتت رو هم جواب دادم.خیلی دلم میخواد با هم بیشتر رفت و امد وبلاگی داشته باشیم.اما مسئله ای که هست اینه که نمی دونم کی به روز میشی.....
    این حکایت عدم اموزش توسط پدر مادر ها هم واقعا گاهی دردسر سازه.حداقل واسه من تو اولین رابطم که کلی دردسر ساز بود.

    پاسخحذف
  15. میگم
    من یاد این افتادم:
    یه روز یه پسر بچه از باباش میپرسه:بابایی من چه جوری بدنیا اومدم؟
    بابائه هم میگه: پسر گلم یه فرشته ی مهربون تورو برای ما اورد!
    پسره میگه:بابا یعنی کردن فایده نداره؟!

    :))

    =))

    پاسخحذف
  16. از اسم بلاگت خوشم اومد

    :دی

    فقط بیا یه لطف بکن و قسمت نظرات بلاگفا رو بزار برای بلاگت

    :-"

    پاسخحذف
  17. منم یه خاطره اینجوری دارم
    حوصله ندارم تعریف کنم

    پاسخحذف
  18. سلام عزیزم مرسی که به وبلاگم سر زدی... و ممنون بابت نظرت.
    می دونی تو بدترین شرایطم می شه خوش بود. حتی میشه به مشکل خندید.:دی.
    در مورد پستتم:
    مادرها همیشه توی توضیح دادن این مسائل به بچه هاشون گیر میکنن. چون اصولا یه ترسی دارن

    پاسخحذف
  19. مادرا رو بدبختارو همه مي پيچونن ! از بقال محل تا بچه ها !!

    پاسخحذف
  20. جالب بود!
    قابل توجه دخترهاي خوب كه نبايد بخونن...!

    پاسخحذف
  21. تقصير از ما نيست...گناه قضيه بر دوش والديني است كه «اخلاق» را از نخستين ونگ نوزادي تا دمادم مرگ به ما حقنه كردند

    پاسخحذف
  22. تقریبا همه ی نوشته هات رو خوندم
    جالب مینویسی
    اون چیزی همم که توی "درباره من" نوشتی رو دوست داشتم. اگه نمیخوندمش احتمالا نگاهم یه ذره فرق میکرد.
    به هر حال ممنون که به من سر زده بودی و باعث شدی که با اینجا آشنا بشم

    پاسخحذف
  23. :))
    واقعا این مامان بابای ایرانی میخوان بچه هاشون چه میدونم پاک و نجیب باشن اما گند میزنن
    مثلا الان خود من ... یادمه چقدر مامانم مراقبم بود ولی چی شد ؟ بدتر شدم خواهر :دی

    پاسخحذف
  24. ممنونم عزيزم. خودم كه خيلي اميدوارم.
    من يادمه بچه كه بودم اصلا تخس نبودم. اما بچه هاي تخس رو دوس دارم. دلم مي خواد بچه ام اين جوري باشه البته هيچ وقت هم هيچ چيز رو براش ممنوعه نمي كنم چون بيشتر كنجكاو ميشه و مي خواد بيشتر بدونه.
    پست هاي ديگه ات رو در اسرع وقت مي خونم. از اين پستت كه خوشم اومد.
    مي بوسمت

    پاسخحذف
  25. اینکه واقعن افتضاح عمل میکنن رو هستم! من هیچ چیز، تاکید میکنم هیچ چیزی در این زمینه ها که باید از مادرم یاد میگرفتم رو از اون یاد نگرفتم! و این خیلی غم انگیزه...

    پاسخحذف
  26. :))
    عجب!
    اما من یادمه مامانم همون دبستان که بودم ، واسم خیلی چیزا رو روشن کرد

    پاسخحذف
  27. بسی خنده شد به کاراکتر کودکی شما...

    و جالب اینه که هی اون می پیچونده و تو هم بیشتر بهش می پیچیدی

    پاسخحذف
  28. وای من اون اولا چه ابرو ریزیهایی میکردم بس که شلخته بودم

    پاسخحذف
  29. خود .......................ارضایی۶ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۴

    به عصرونه / منم همین طور . گندهای تاریخی زدم که نگو !

    پاسخحذف
  30. ممنون از نظرت . داستان نسل ما که پبچونده شد ... امیدوارم نسل بعدی که بچه های ما باشن ، آگاه تر تربیت بشن .
    از وبلاگت خیلی خوشم اومده ... لینکت میکنم . خوشحال میشم توام منو لینک کنی ..
    موفق و پیروز باشی

    پاسخحذف
  31. بیا ببین خوردنی نیست!

    چه حسی داشته تو اون لحظه طرف!
    بدبخت

    پاسخحذف
  32. age midonestan taboo dorost kardan javab nemide khon va post va enhena va baramadegi dige vase hichkodom az adama cheshm haddaghegi nadasht.shayadam marda be khatere dashtan alat taboo dorost kadan ta zan hamishe mosle bemone.ketab jens dovome simon doeboer o hatman bekhon

    پاسخحذف
  33. همممممممم منم از حیا متنفرم...پستت جالب بود
    سیگاری بکش و خودت را از شر قید زیردامنی هایت رها کن....
    به منم سر بزن

    پاسخحذف
  34. به طرز کاملا قابل پیش بینی این پستت بالاترین هیت(نظر) رو داره... نمی دونم باید مثبت تحلیلش کنم یا منفی ؟!
    الان دارم منم به این فکر می کنم که چقدر به حیا فکر می کنم... هیچی یا شایدم خیلی... ولی اکثر اوقات یه چیزیه بین این دوتا که به هیچی نزدیک تره!

    پاسخحذف
  35. يه چيز بامزه اينكه من تا چند سال نميدونستم كه نوار بهداشتي چسب داره و بايد چسبشو بكني . سال اول دانشگاه بودم كه ديدم يكي از دوستام وقتي رفت دستشويي براي تعويض نوار گفت نميدونم چسبش چرا كنده شده و من بعدا كه تحقيق كردم ديدم اي داد و بيداد ........... اينم اندر مزاياي توضيح ندادن مادرا واسه بچه هاشون

    پاسخحذف
  36. اخر نسل ما با حیا شد یا بی حیا؟
    :-؟؟

    پاسخحذف
  37. حالا خودت چی در اومدی از کار ؟
    با اینکه این چیزا رو الان فهمیدی چه کاره شدی از اونهای خوب ؟ یا از کسانی که همیشه با کسای دیگر هست ؟

    پاسخحذف